لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
بعدِ بوسیدنت ای عشق چه بی تاب شدم
پیـشِ چشمانِ تو از شَرم و حیا، آب شدم
چشم بستـم که نبینـم، رخِ زیبـای تـو را
آنچنـان رفتـه ام از دست، که نایاب شدم
آمـدی دل بـبَـری، از مـن و تنهـایی مـن
خوابِ چشمانِ مرا بُردی و بد خواب شدم
فکر می کردم از احسـاسِ دلـم بـا خبـری
من در این دهکده، از عشقِ تو ارباب شدم
مدتی هست کـه بیـداریِ شب باب شده
بی تو هرلحظه دراین میکده سیراب شدم
شده دلبستـه ی مـن هر کـه مرا می بیند
پـدرِ عشق بـسوزد که چنیـن نـاب شدم
مثـلِ دریـایی و هـر کس، ز لبَت می گوید
در خیـالاتِ خـودم مانـدم و مرداب شدم
تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم شهریور ۱۴۰۵ | 13:48 | نویسنده : هاتف |






