لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
بیا ماه دلم شیرین کنم فنجان فالت را
از این در ماندگی راحت کنم امشب خیالت را
نگاهم قهوهی تلخست و شاید میکند روشن
همان تقدیر گم گشته میان ماه و سالت را
بیا شور و نشاط عشق بر پاکن تماشا کن
بگیر از دست طالع بین جواب هر سوالت را
کلاغ حادثه را پر بده از باغ پاییزی
تماشا کن طلوع مهر و باغ سیب کالت را
قناتی سورساتی چشمهی آب حیاتی تُ
لبم تَر کن ببخشم جرعهای آب زلالت را
بیا و بازی امروز و فردا را نکن با من
بزرگی پیشه کن امشب نشانم ده کمالت را
نسیمی از شمال و شور حال و نم نم باران
دلم میخواست آن سرسبزی باغ شمالت را
کنار سفرهی شعرم بساط عاشقی بر پاست
بیا مهمان چشمم کن دو چشم چون غزالت را
تاريخ : شنبه یازدهم مهر ۱۴۰۵ | 12:22 | نویسنده : هاتف |






