راه شب

شعر

جشن جنون

هاتف
راه شب شعر

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

جشن جنون

آمد صدا، گفتم شما، گفتی که در وا کن منم
گفتم که هستی نیمه شب، خندیدی از این گفتنم

گفتم که ناهیدی مگر، گفتی تو فهمیدی مگر
از پشتِ در دیدی مگر، چشمانِ رنگِ روشنم

در را گشودم وایِ من، تعبیر شد رویایِ من
بودی تو بی همتایِ من، افسونگرِ سیمین تنم

وا کردہ آغوشِ صدف، گفتم عجب از این طرف!
گفتی که مرواریدم و آوردہ موجی خرمنم

گفتم گُلِ زیبایِ من، با عشوہ گفتی وایِ من
از چه برابر میکنی با نرگس و با سوسنم

من ابر و تو قرصِ قمر، تو دلربا من شعله ور
انداختی بس عشوہ گر دستی به دورِ گردنم

گفتم پلنگت بیش از این، طاقت ندارد نازنین
گفتی شکارم کن که من آهویِ دشتِ ارژنم

تا من غزل‌نوشت شوم، بدمستِ آغوشت شوم
وا شد رها شد دکمه دکمه دکمه یِ پیراهنم

با آذرخشی از شراب و با لبالب پیک ناب
توفان شد و آتش خروشان شد به رگهایِ تنم

جشنِ جنون، محوِ فسون، ماہ و سه تارِ ذوالفنون
آیینہ یِ شب نقرہ گون، مبهوتِ بشکن بشکنم

رازی مگو، سازی مگو، در پردہ آوازی مگو
واژہ بہ واژہ نقطه چین شد بر زبانِ الکنم

صبح آمد و پروانه ها، بر بسترم شاد و رها
این شعر جایت ماندہ بود از آنهمه بوسیدنم...

شهراد_میدری

💙💙



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم شهریور ۱۴۰۵ | 6:39 | نویسنده : هاتف |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
یف