لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
به غیر خاطرهی بوسه نیست روی لبم
مرا ببخش که بیپردهام، که بیادبم!
هنوز مستم از آن بوسههای مردافکن
هنوز تلخم و تنها حریف میطلبم
مرا ببخش و ببوس و بگیر در بغلت
که مثل کاسهی صبرم، از اشک لببهلبم
نه چشم تَر! که شبیهم به بغض صدساله
که مستعد شکستن در آهِ نیمهشبم
تُ شهزادهی شیرین خسروانی و من
گُمان کنم که به فرهاد میرسد نسبم
مخوان به گوش من از منطق و حسابوکتاب
منی که منزجر از هرچه منفعتطلبم!
به گریه گفتم و خندیدی و دلم لرزید
از اینکه زنده بمانم پس از تُ در عجبم!
تاريخ : جمعه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۵ | 6:33 | نویسنده : هاتف |






