لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
محو چشمان تو و غرق در عاشق شدنم
می توانم مگر از ماه رخ ات دل بکنم ؟
می شود زل بزنی پنجره ی چشمم را
که من از خانه ی دل سمت دلت پل بزنم ؟
سر شیدای مرا جا بدهی بر شانه
دست را حلقه کنی دور تنور بدنم ؟
بفشاری و مرا در تب آغوش خودت ،
بزنی شعله که من عاشق این سوختنم
می شود تا به ابد در بغلت باشم تا
عطر آغوش تو باشد به تن پیرهنم ؟
در همان حال بگویی نفسم ، جان دلم
با صدایت کمی آرام شود روح و تنم
واژه ها از لب تو آه شنیدن دارد !
کاش شیرین شود از شهد لبانت دهنم
چایی تلخ مرا قند کند لبهایت
آن که دارد عطش بوسه ی داغ تو منم
آه مردابم و در حصر خیالات خودم
پشت رویای تو در حسرت دریا شدنم
تاريخ : سه شنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۵ | 12:12 | نویسنده : احسان |






