لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
زندگانی می کنم تنها به شوقِ دیدنت
نقشه ها دارم برای لحظه ی بوسیدنت
اینکه باشی در کنارِ من بهشتِ دیگریست
وای! می چسبد به روی شانه ام خوابیدنت
آدمیزادم! تو هم آن میوه ی ممنوعه ای
از سرم هرگز نمی افتد هوای چیدنت
آنچنان زیباجمالی که رضا خان آمده
می کند با اسلحه اصرار بر پوشیدنت
عطر گیسوی تو در بازارِ عطاران نبود
می رود هوش از سرم با هر نفس بوییدنت
لمسِ آغوشِ تو غیر از من برایت نارواست
یا به دور گردن خود شال را پیچیدنت
حاجتی بر مطرب و ساز و نِی و مضراب نیست!!
عینِ موسیقیست وقتی نُت به نُت خندیدنت
تا به کی شب ها فقط با انتظارت سر کنم؟!
خانه را پر نور کن ای ماه با تابیدنت
تاريخ : چهارشنبه بیستم خرداد ۱۴۰۵ | 8:9 | نویسنده : احسان |






