لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
خندیدن من بعدِ تو رویای محالیست
غمهای تو جمعند ولی جای تو خالیست
انگار که بعد از تو زمان کرده توقف
هر ساعت من قرنی و هر ثانیه سالیست
چون وسوسه ی شبنمِ دلداه به خورشید
آغوش تو انگار فقط وهم توالیست
سخت است که زخمی بشود مرغِ مهاجر
جانسوزتر از درد قفس؛بی پر و بالیست
.
خوش بود دلم پشت سرت آب نریزم
غافل که پِیَت چشمِ ترم ابرِ شمالیست
رد می شوی از کوچه و شب بوی اتاقم
در بهت فرو رفته که این عطرِ چه شالیست
شب گریه امانم ندهد بعدِ تو چشمم
همرنگِ گُلِ سرخ لگد خورده ی قالیست
گهگاه که از حالِ دلم عقل بپرسد
پاسخ بدهد اشک به او؛این چه سؤالیست
#منصور_پیکانپور
تاريخ : شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۵ | 22:34 | نویسنده : احسان |






