لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
خُشکم زده از دیدن آن سرخیِ لبهات
حیرت زده ، انگشت به لب ، محو تماشات
قد سرویوُ سیمین بدنی، موی تُ خرما
با نقش دوتا چال به هر گونه اضافات
خورشیدِ زمانی و به دور تُ مدوّر
سیاره و منظومهی شمسی و مَدارات
لبخند ژکوندت زده در خاطر من نقش
زیبایی رخسار تُهم قبلهی حاجات
روزم نشد آخر به جز از یاد تُ بیرون
نامت به لبم تا به سحر وقت مناجات
محکومِ به عشقت شدم ای رنگِ عسل چشم
مِهرت به دل و تا به ابد، سینهی من جات
تاريخ : جمعه دوازدهم تیر ۱۴۰۵ | 0:10 | نویسنده : احسان |






