لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
شنبه شد، بادهی انگور سفارش دادم
غزلی با دف و تنبور سفارش دادم
تا که یکشنبه شد از عشق عسلهای لبت
داخل مزرعه زنبور سفارش دادم
من به دریای جنون صبح دوشنبه زدهام
روی امواج لبت تور سفارش دادم
چه عزیز است سهشنبه که پس از مدتها
رنگ موهای تُ را بور سفارش دادم
عصر چهارشنبه نیا پای قرارِ دل من
چونکه یک عالمه مامور سفارش دادم
باز پنجشنبه سر قبر غزلها رفتم
گریه کردم دوسه تا گور سفارش دادم
جمعهها دست خودم نیست دلم میگیرد
استخواندردم و ساطور سفارش دادم
تاريخ : یکشنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۵ | 5:36 | نویسنده : احسان |






