لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
می چکد از لب تو بر، جان دلم ترانه ها
به سوز دل نشسته ام به خلوت شبانه ها
غزل به آب چشم خود، نشانده ام به لوح دل
به یاد تو گرفته دل، بسی ز من بهانه ها
در این خزان بی کسی، چه دلخوشم به بودنت
به گرمی حضور تو، دلم زده جوانه ها
به چاه دل چو یوسف ار فکنده ای مرا چه غم
عزیز مصر دل شوم، به تلخی زمانه ها
نهاده ام به لب ترا، لبم برای بوسه ات
برای گریه کردنم، سرم به روی شانه ها
کنون غزل چو خواهم از، لب نگار مست خود
به کام من عسل شود ز خواندن ترانه ها
هاتف
تاريخ : پنجشنبه یازدهم تیر ۱۴۰۵ | 14:12 | نویسنده : احسان |






