راه شب

شعر

غزالین چشمی و آهونگاهی

احسان
راه شب شعر

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

غزالین چشمی و آهونگاهی

گشودی پلک و لبخندی زدی ، صبحم اناری شد
سپهرِ لاجوردی رنگی از چشمِ تو جاری شد

نوید آمد که صبحِ نقره‌ای فامی پدید آمد
سیاهی هرچه بود از آسمان رفت و فراری شد

گذر کرد از سرِ موی تو رقصان بادِ هوهویی
بهارین عطرِ گیسویت شمیمِ ماندگاری شد

غزل از اشکِ من چیدی و خندیدی و رقصیدی
شکفت آیینه ، برگابرگِ تقویمم بهاری شد

مذاب از التهابِ بوسه‌هایت گونه‌هایم تر
چه سرمستانه انگورت شرابِ خوشگواری شد

تو هستی روشنی بخشِ زمین ، زیرِ قدمهایت
دلم قالیچه‌ی رنگینِ پرنقش و نگاری شد

غزالین چشمی و آهونگاهی ، دل ببر گاهی
به پایت در کمین ، قلبم پلنگِ خوش شکاری شد

نشستم روبروی کوه و گفتم دوستم داری؟
و با یادِ تو ذهنم مملو از پژواکِ "آری" شد

#مهدی‌_حبیبی



تاريخ : جمعه نوزدهم تیر ۱۴۰۵ | 8:9 | نویسنده : احسان |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
یف