لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
نذر کردم گر گذر از کوچه قلبم کنی
رد پایت را ببوسم جان به قربانش کنم
یا اگر حتی به خوابم سرزده ره گم کنی
سد راهت میشوم با بوسه مهمانش کنم
کوچه را مامور کردم تا بماند دیده بان
وعده دادم گر بیایی من چراغانش کنم
جغد شوم قصه را گفتم رود از خانه ام
جای آن بلبل بیاید تا غزل خوانش کنم
بی وفایی میکند بیداد اما باوفا پیداشود
گر در آغوشش بگیرم سخت زندانش کنم
میشوم سنگ صبوری بر تمام دردها
مو به مو گویم سخن همدرد اسرارش
تاريخ : یکشنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۵ | 5:44 | نویسنده : احسان |






