لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
من از حصار عشـق تو چگونه جان بدر برم
نشسته بـوی زلـف تـو بـه واژه هـای دفترم
تـو با نـگاه مست خود دل از کفم ربوده ای
من از صدای دلکشت، غریق عشق و باورم
خیال سـایه سـار تـو، تنیـده در وجـود مـن
جـمــال بی مـثـال تو ، نـشسـته در بـرابـرم
نگاه پر زمهر تو،چـنـان به دل نشسته است
شرر به جان فتاده ای چـو شعله های آذرم
چه گفـته هـا شـود عیان ز آن نگاه دلکشت
اگــر ز لـعـل نـاب تـو ، دل از عــزا در آورم
تو رقص سرخ واژه ای به روی دفترم ولی
به شوق تو سروده ام ، سـروده های اخرم
تو ساحل دلم شـدی ، در امـتداد مـوج غم
چو پاره تخته ای رها به سوی تـو شناورم
به رنـج و غـم کشیده ای دل پر از تب مـرا
من از نگاه پــر شرر ، چگـونه ساده بگذرم
به ناصح از جـفا زدی ، نـگاه آتشین چنان
که از زمان گرفـته دل، و از زمین مکـدرم
تاريخ : دوشنبه هجدهم خرداد ۱۴۰۵ | 5:25 | نویسنده : احسان |






