راه شب

شعر

بر چشمهایت اقتدا کردم

هاتف
راه شب شعر

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

بر چشمهایت اقتدا کردم

بلاگردان چشمانت شدم جان را فدا کردم
و در دلتنگی‌ام هر لحظه باران را صدا کردم

بساط عاشقی را باز کردم تا که خندیدی
بسوی کعبه‌ی چشمت نمازم را ادا کردم

چه بیرحمانه با کنج لبت شورش بپا کردی
به فتوای نگاهت زندگانی را فنا کردم

مرا در ناگزیر مستی‌ام راه گریزی نیست
دل و دین باختم وقتی به چشمت اتکا کردم

تب عشق مرا با دلبری‌هایت بسنج امشب
که من پیرانه سر ، بر چشمهایت اقتدا کردم

باستقبال غم‌هایم بیا ، بدجور دلتنگم
که اقیانوس غم‌های فراوان را شنا کردم

گزافم را بپای کوه دلتنگی من بگذار
خیالم را که بر خاکستر غمها بنا کردم

مرا در سرنوشت هر چه باداباد رقصاندی
در اوج بی نشانی عاقبت جان را فدا کردم



تاريخ : سه شنبه سی ام تیر ۱۴۰۵ | 1:0 | نویسنده : هاتف |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
یف