لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
شرابِ شوق مینوشم، به دورِ یار میگردم
میانِ خنده و مستی، ولی هشیار میگردم
نه آرامم، نه بیتابم، میانِ رفت و برگشتم
گهی از شوق میخندم، گهی بسیار میگردم
دلم درگیرِ یک احساسِ بیپایانِ شیرین است
میانِ درد و درمان، باز هم بیمار میگردم
نفسهایم پر از نامِ تو و طوفانِ نگاهت
در این آشوبِ شیرین، بیقرارِ یار میگردم
مسیحایی اگر در دل، مرا از نو کند زنده
من از مرزِ جنون تا اوجِ دیدار میگردم
نه میدانم کجا پایانِ این دلدادگی باشد
فقط میدانم اینجا در پیِ دلدار میگردم
علی اکبرپورحمزه
تاريخ : سه شنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۵ | 22:29 | نویسنده : احسان |






