لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
خستهام امّا بخواهی
تکیهگاهت میشوم
بین تنهاییِ آدمها
پناهت میشوم
یک شب از دنیا به عشقت،
دست ِ خود را میکِشم
در هوای خانهای تاریک
ماهت میشوم
تا نگاهم میکنی از شوق
میریزد دلم
خیره در آیینهای
چشم سیاهت میشوم
با تو دنیا تیره و تاریک
هم باشد خوش است
تو فقط عاشق بمان
فانوس راهت میشوم
گاه ابرم ، گاه باران ،
گاه شیرین ، گاه تلخ
همدَم حال و هوای
گاهگاهت میشوم
بیتو مُردن آخرین درد من از
این لحظههاست
در کنار تو شبی از مرگ
راحت میشوم
تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۵ | 1:48 | نویسنده : احسان |






