لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
تبانیکرده چشمم با خم چوگان ابرویت
دو تا چشمکزده چشمم به طنازی گیسویت
عسل آورده لبهای قشنگت چونکه از خوانسار
چهشیرین کرده بزم شاعران حلقهی مویت
برای گفتن از حس قشنگت شعر لازم نیست
هزاران واژه دارد انقلاب حُسن دلجویت
گرفتارم به جان حلقهی بیداد دستانت
خرامان میبرد هوشم، اشارات النگویت
نفس درسینهی چالاک میبازم من ازبس که
شرّر افتاده در دل از شرار گلشن رویت
سکوتت را نمیفهمم، کمی با من مدارا کن
قدم بگذار در چشمم، فراخوان کن مرا سویت
به بزم باور عشاق، نرد عشق خواهم کرد
اگر آیی و باز آری مرا عطر تن و بویت
دو تا شاعر کنار هم شبیه هیچکس ، اما
نسیم دلکش شعریم در دلخواه جادویت
تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۵ | 6:39 | نویسنده : هاتف |






