لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
شیرین لب من ! فصل رطب شد تُو کجایی؟
خود را برسان شب شد و شب شد ، تُو کجایی؟
بیچاره دلم باز در این گوشهی دنیا
محتاج به آن گوشهی لب شد، تُو کجایی؟
اما اگر احوال مرا خواسته باشی
بیچاره تنم گشتهی تب شد، تُو کجایی؟
از صلح بگو ، حوصلهی جنگ ندارم
حالا که دلم صلح طلب شد تُو کجایی؟
ای دورترین میوهی پنهان شده در باغ!
دستم به هوای تُو طلب شد، تُو کجایی؟
یک بار دلم وصل تُو را خواست غلط کرد
دل بی ادبی کرد و ادب شد تُو کجایی؟!
مهرداد اکبری
تاريخ : جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ | 7:53 | نویسنده : هاتف |






