لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
صبح ها برایم غزلی دم کن
از ترنج دست هایت!
و ترانه ای بخوان از گندمِ سبزِ چشم هایت!
در افق نگاهم بنشین،
تا به وقت طلوع عاشقانه ای دیگر
در برکه یِ زلالِ لب هایت
روی بامداد سپیده و بهار
در امتداد بوسه هایم
شرح دوست داشتنت را بنویسم …
تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۴ | 22:37 | نویسنده : احسان |






