لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
بیا و شبی ...
ابر تنگ بودنت را ،
بر آسمانِ کویرِ تنم ،
بپوشان...!
آغوشِ خشک مرا ،
تَر کن به ترنم بارانِ
بوسه هایت.!
ببار ، ببار...
بر شاخسار گُل شبِ من.!
مرا به نهایت اِعجاز ،
بودن برسان.
چه بی پروا می شود ،
حریم اَمن تنهایی من.
به رقص پروانهء
موهای تو..
به دستِ شعله ی ،
شکسته ی شمعی ،
رو به باد ...
تِرَک بر می دارد!!
بلورِ احساس مردِ من ،
میانِ حریر اطلسی
دستانِ تو.!
بیا و با آمدنت ،
مرا به مهمانی
نور و دعا چشمانت
دعوت کن.
سیامک جعفری
تاريخ : چهارشنبه چهاردهم آبان ۱۴۰۴ | 16:39 | نویسنده : احسان |






