لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
گفت: در آغوشِ من از عشق، شیدایی چقدر؟
گفتمش:در عاشقی تو مثل رؤیایی چقدر؟
بود در آیینه او غرقِ تماشای خودش
زیر لب گفتم نگارا وَه فریبایی چقدر؟
وقت دلتنگی دمی گر او رسد روز وصال
غرقِ صبرم در رهِ هجران، شکیبایی چقدر!
گفت: سهمم از دلِ تو چیست؟ گفتم: عشقِ پاک
تو ندانی در دلم چون موج دریایی چقدر؟
جز غمِ دوری، چه دیدی در رهِ این عشقِ ناب؟
این غمِ هجران بَرد دل را به رسوایی چقدر؟
گفت: آیا در دلت جایی برایم مانده است؟
گفتم: از آنِ توأم، ای عشق، تنهایِی چقدر!
عشق آمد پرده از اسرارِ پنهانی گرفت
پیشِ چشمانِ تو، این سِرّ شد تماشایی چقدر!
شعلهی هجران مرا خاکسترِ عبرت نمود
در چشمِ عاشقان چون ماه زیبایی چقدر
#مینـو_پنــــاهپـور
تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۵ | 4:13 | نویسنده : هاتف |






