لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
آمدی! به به! درخت پیر غافلگیر شد
نیمه ی دی ماه دستانش پر از انجیر شد!
شاخه اش با توت شیرین لبت پیوند خورد
یک درخت تازه در کل جهان تکثیر شد!
تاری از موی طلایت رفت لای دفترم
" برگ زر" نام جدید ِکاغذ تحریر شد
تا کشیدی دست روی قدمت معماری ام
هر ستون از تخت جمشید ِتنم تعمیر شد
رد شدی با خنده ات از چار راه شهر عشق
این خیابان، خالی از دلشوره ی آژیر شد
از همان آغاز، گیسوی بلندت شعر بود
مدتی در خواندن این مثنوی تاخیر شد
" آمدی جانم به قربانت" به لطفت باز هم
زندگی کردم ، تلاش مرگ بی تاثیر شد!
#محمد_علی_نیکومنش
تاريخ : چهارشنبه هفتم مرداد ۱۴۰۵ | 6:22 | نویسنده : هاتف |






