لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
ماهبانوی غزل! با این همه افسونگری
برندار از آبشارِ گیسوانت روسری
بر لب دریای اشکم نازنین کمتر بپیچ
تا ببینم این تو هستی یا گل نیلوفری
تا بخواهم زل زنم بر آهوان دیده ات.....
میخورم از مژّههای دلسیاهت توسری
من به چین گیسوانِ تو اسیر افتادهام
کو طلایی شانهای تا وا نمایم معبری
ای شبم سرشار از شط شراب چشم تو
من نمیگویم، که دنیا گوید امشب محشری
این همه خواهان مگر روی زمین کم داشتی
کین چنین در آسمان پیدا نمودی مشتری
شاعران هر یک تو را با شعر خود سنجیدهاند
در دل آیینهام اما تو چیز دیگری
ای به قربان خطوط ابروان دلکشات
بر همایون تا به کی آخر نگاه سرسری!
تاريخ : پنجشنبه سی ام مهر ۱۴۰۵ | 6:48 | نویسنده : هاتف |






