راه شب

شعر

باید بلدت باشم

هاتف
راه شب شعر

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

باید بلدت باشم

لبخند مرا بس بود،آغوش لِهم می‌کرد
آن بوسه مرا می‌کشت،لب منهدمم می‌کرد
آن بوسه و آن آغوش،قتاله و مقتل بود
در سیرِ مرا کشتن این پرده‌ی اول بود
تنها سرِ من بین این ولوله پایین است
با من همه غمگینند تا طالع من این است
در پیچ و خمِ گله یک‌بار تو را دیدم
بین دو خیابان گرگ هی چشم چرانیدم
محضِ دو قدم با تو از مدرسه در رفتم
چشمت به عروسک بود،تا جیبِ پدر رفتم
این خاصیت عشق است،باید بلدت باشم
سخت است ولی باید در جزر و مَدت باشم
هرچند که بی‌لنگر،هرچند که بی‌فانوس
حکم آنچه تو فرمایی اِی خانم اقیانوس
کُشتی و گذر کردی،دستانِ دعا پشتت
بر گودِ گلویم ماند جا پای هر انگشتت
از قافله جا ماندم تا هم‌قدمت باشم
تا در طَبقِ تقسیم راضی به کمت باشم...

#علیرضا_آذر



تاريخ : دوشنبه نوزدهم مرداد ۱۴۰۵ | 6:37 | نویسنده : هاتف |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
یف