لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
بَه بَه بِه تو و چاله درکنج لبانت
آن خط لب و قرمزیه دور دهانت
من عاشق چشمان ِتوهستم گل نازم
حیران رخ ماه و دو ابروی کمانت
ای ناب ترین برگ گل باغ بهارم
جانم بِه فدای همه نام ونشانت
من شکر خدا می کنم از بودن با تو
قربان دوچشمان قشنگ ومژهِگانت
گل ها همه ازدیدن تو غرق خجالت
ایکاش که هرگز نرسد فصل خزانت
برخیز وبهچشمان من خسته نظر کن
شاید شود آرام دو چشم نگرانت
هرگز ندهم تاری از آن موی تورا من
بر سیم و زر و ملکیت هردو جهانت
احساس خودم را به تو ابراز نمودم
اکنون تو بگو با دل من راز نهانت
تاريخ : جمعه بیست و ششم تیر ۱۴۰۵ | 17:36 | نویسنده : هاتف |






