لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
چه کنم این دلِ من محوِ تماشای تو شد
به نگاهی دلِ من عاشقِ سیمای تو شد
نظری بر دل من کن که به شعر آوَرَدَم
که بخوانم غزلی خوش که دل آوای تو شد
دلِ خونابه مثالی شده از حال مرا
به وصالت دل بی تاب تمنّای تو شد
به بداهه سخنم بود تو را ناله ی عشق
سخنم را همه از جلوه ی زیبای تو شد
تن بیمار مرا دار و دوایی بنما
که به آغوش تو دل جمله تسلای تو شد
جه بگویم صنما از منِ کم در نظرت
چمنی خاطره از سروِ چو رعنای تو شد
تاريخ : دوشنبه هشتم تیر ۱۴۰۵ | 20:41 | نویسنده : احسان |






