لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
سلامش میکنم، او چهره پنهان میکند هر شب
دلم را مثل گیسویش؛ پریشان میکند هر شب
رخش مانند مه زیبا، لبش مست و هوسآلود
دو چشمم را ؛ولی از غصه گریان میکند هر شب
غزل گفتم برای او، برای چشم زیبایش
پسازخواندن؛ولیلعنتبهشیطانمیکندهر شب
چرا با من سرِ کین دارد این زیبای افسونگر!
مرا پس میزند، قصد خیابان میکند هر شب
خیابانهای شهرم را ؛به شوقش جستجو کردم
ز بیمهری دلم؛ را مثل زندان میکند هر شب
دل نامرد من! دست از سرِ من برنمیدارد
شروع هرگز نکردم، یاد پایان میکنم هر شب
دلِ گیسو؛سپیدِ پیر، چروکین صورتِ غمگین
چو طفلی پرشرر؛ یاد دبستان میکند هر شب
کنارم نیست او گاهی، به یادش شعر میگویم
مه من خویشرادر شعر،مهمانمیکند هر شب
تاريخ : شنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۴ | 7:20 | نویسنده : احسان |






